رد پای خدا | بلاگ

رد پای خدا

تعرفه تبلیغات در سایت

 مرد توریستی به همراه راهنمای عرب ،از بیابان می گذشت.

روزی نبود که مرد عرب بر روی شنهای داغ قدم نزند و با خدای خود به راز و نیاز نپردازد.سرانجام یک روز عصر،آن مرد توریست با لحن تمسخرآمیزی از آن مرد عرب پرسید:«از کجا می دانی که خدایی هست؟!»

راهنما لحظه ای تأمل کرد،سپس به او که نیشخندی به لب داشت،اینگونه پاسخ داد:

«من از روی ردپای باقی مانده در شن ها می فهمم که چندی پیش،رهگذر یا شتری عبور کرده است،»وبا اشاره ی دست خود به خورشید که آخرین انوارش را از دامن افق می چید ،چنین گفت:«به نظرت این رد پای کیست؟»سپس مرد عرب لبخندی زد و...

...
نویسنده : غزل بازدید : 194 تاريخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 ساعت: 22:37

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :