سد یا سکو | بلاگ

سد یا سکو

تعرفه تبلیغات در سایت

در زمان های گذشته،پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند ،خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان پادشاه،بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد،حاکم این شهر عجب مرد  بی  عرضه ای ست و...با وجود این ،هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت!

 

غروب،یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود،نزدیک سنگ شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود ،تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.کیسه را برداشت ،آن را باز کرد داخل آن سکه های طلا  و یک یادداشت پیدا کرد.پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:

«هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی شما باشد!» 

...
نویسنده : غزل بازدید : 836 تاريخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:42

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :