از قلب تا زبان

ساخت وبلاگ
چکیده : روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از شوهرش نشنیده بود،بیمار شد.شوهر او که راننده ی موتورسیکلت بود... با عنوان : از قلب تا زبان بخوانید :

روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از شوهرش نشنیده بود،بیمار شد.شوهر او که راننده ی موتورسیکلت بود و از موتورش برای حمل کالا بین روستا و شهر استفاده می کرد،برای اولین بار همسرش را سوار موتور سیکلت خود کرد تا به بهداری ده ببرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دستپاچگی و خجالت نمی دانست دستهایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گقت:«مرا بغل کن»

زن پرسید:«چه کار کنم؟»و وقتی متوجه حرف شوهرش شد،ناگهان صورتش سرخ شد...باخجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه ی راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگرداند!شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟! تقریبا به درمانگاه رسیده ایم.».

زن جواب داد:«بهتر شدم.سرم دیگر درد نمی کند.»

آن مرد،همسرش را به خانه رساند،ولی هرگز متوجه نشد که گفتن همان جمله ی ساده«مرا بغل کن»چقدر احساس خوشبختی را در قلب همسرش به وجود آورد که در همین مسیر کوتاه،سر دردش بر طرف شد.

آرامش...
ما را در سایت آرامش دنبال می کنید

نویسنده : غزل بازدید : 729 تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 ساعت: 19:55

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :