در آغوش خدا | بلاگ

در آغوش خدا

تعرفه تبلیغات در سایت

 خواب دیده بود در ساحل دریا،در حال قدم زدن با خداست.در پهنه ای از آسمان،صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در آمد.متوجه شد که در هر صحنه،جای پای دو نفر در ماسه های ساحل فرو رفته است،یکی جای پای او ودیگر جای پای خدا.

وقتی به جای پاها دقت کرد،متوجه شد دقیقا در مواقع سخت و ناراحت کننده،فقط یک جای پا وجود داشته!این موضوع او را رنجاند و از خدا سوال کرد:

«خدایا!تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم،همیشه همراه من خواهی بود،ولی متوجه شدم در لحظه های سخت زندگی،تنهایم گذاشته ای!چرا ترکم کرده بودی؟!»

و خدا چنین پاسخ داد:

«بنده ی عزیزم،من تو را دوست دارم.هرگز تنهایت نگذاشته ام.زمانی که تو در آزمایش بودی وفقط یک جای پا می دیدی،این درست زمانی بود که من تو را در آغوش خود گرفته بودم.»

او با شنیدن این پاسخ،زانو زد و گریست.....

...
نویسنده : غزل بازدید : 208 تاريخ : دوشنبه 1 ارديبهشت 1393 ساعت: 19:26

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :