دعای خیر پدر | بلاگ

دعای خیر پدر

تعرفه تبلیغات در سایت

 احساسات زیبای پدرانه ( تصویری)

مرد جوانی در حال فارغ التحصیل شدن از دانشکده بود.مدتها بود که ماشین اسپرت زیبایی ،پشت شیشه یک نمایشگاه اتومبیلبه شدت توجه اش را جلب کرده بود واز ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود.او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد،به همین خاطر از پدرش خواسته بود که برای هدیه ی فارغ التحصیلی،آن ماشین را برایش بخرد.

بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسیدو پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصیش فرا خواندوبه او گفت:من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیشتر از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم.سپس یک جعبه به دست او داد.پسر کنجکاو و نا امید،در جعبه را گشود ودر آن یک انجیل زیبا یافت که روی آن نامش طلا کوب شده بود.با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت:با تمام مال و دارایی که داری،یک انجیل به من می دهی؟کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

...سالها گذشت و مرد در کار و تجارت موفق شد .خانه ای زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت.

یک روز به این فکر افتادکه پدرش،حتما خیلی پیر شده و باید سری به او بزند،از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود !اما قبل از اینکه اقدامی بکند،تلگرافی به دستش رسید که خبر فوت پدرش بود وحاکی از این بود که پدر تمامی اموال خود را به او بخشیده است.بنابراین لازم بود فورا خود را به خانه پدرش برساند و به امور رسیدگی نماید.هنگامی که به خانه پدر رسید،در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد...

اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا،همان انجیل قدیمی را دوباره یافت.در حالی که اشک می ریخت،انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد.در کنار آن،یک بر چسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت وجود داشت.روی بر چسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و پشت آن نوشته شده بود:تمام مبلغ پرداخت شده است.

...
نویسنده : غزل بازدید : 176 تاريخ : پنجشنبه 8 اسفند 1392 ساعت: 17:08

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :