قیمت دین | بلاگ

قیمت دین

تعرفه تبلیغات در سایت

 مقیم لندن بود .تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه ی پول را بر می گرداند،20 پنس اضافه تر می دهد!

می گفت:«چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که 20 پنس اضافه را برگردانم یا نه؟آخر سر،بر خودم پیروز شدمو 20 پنس را پس دادم و گفتم : آقا!این را زیادی دادی...

گذشت و به مقصد رسیدیم.موقع پیاده شدن ،راننده سرش را بیرون آورد و گفت:آقا از شما ممنونم .

پرسیدم بابت چی؟!

گفت: می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم،اما هنوز کمی مردد بودم .وقتی دیدم سوار ماشین شدید،خواستم شما را امتحان کنم.با خودم شرط کردم اگر 20 پنس را پس دادید بیایم.فردا خدمت میرسم!»

تعریف می کرد:«تمام وجودم دگرگون شد،حالی شبیه به غش به من دست داد!من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به 20 پنس می فروختم!!» 

...
نویسنده : غزل بازدید : 167 تاريخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت: 23:13

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :